تبلیغات
فارقلیطا - یک نماز دلچسب

بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 23 دی 1390

 مثل کسایی که بهشون میگن دستا بالا دستام تا جلوی گوشام بالا اومدن تازه متوجه شدم که نیت نکردم ، حالا میخوام نیت کنم اسم چندتا نماز به ذهنم میرسه تا بالاخره یادم میافته که قراره دو رکعت نماز صبح بخونم .

تقریبا همزمان با تکبیر دستمام میافتن ، تا خمیازه ام تموم میشه میرسم وسطای حمد ، به خودم میگم یه کم لااقل حواست به نماز باشه ، آخرِ این فکر مصادف شد با رکوع رفتن ، نمیدونم چی تو مخم تاب خورد اما تا بعد از سجده دوم طول کشید .

وقتی حمد رو دوباره شروع کردم یه تمرکز نصفه و نیمه خواستم بگیرم که تا قنوت نشد که نشد . قنوت دیگه خندم گرفته بود ، آخه برام جالبه که تو غیر نماز بیشتر به یادش هستم تا خود نماز در حالی که باید برعکس باشه ، شاید هم نه بلکه باید تو غیر نماز حواسم خیلی جمع باشه تا تو نماز جمع شه ، اینجای فکرم نیشم جمع شده بود و همزمان مشغول سلام آخر نماز بودم .

بعد نماز شروع کردم به تسبیحات گفتن ، الله اکبر از این الله اکبر که به سرعت گذشت و من توی الحمدلله به یادش بودم که نوبت دعا شد .

سر دعا حواسم جمع شد ، همینکه حواسم جمع شد به خودم گفتم حالا اگه پناه برخدا خدا حواسشُ از تو پرت کنه چی؟با این حواس جمع تو نماز توقع داری خدا به دعات گوش کنه . از این مقایسه خودم با خدا خندم گرفت ، گفتم مشرک شدی که خدا رو با خودت قیاس میکنی .

اینجا بود که دعا هم تموم شد . و من افتادم  کنار سجاده ...

به این میگن یه نماز دلچسب !  اِ   نداره ، همین که گفتم .




برچسب ها: نماز، خدا، عشق، ذکر، تمرکز، آزادی، اسارت، ظلم،
ارسال توسط فارقلیطا فارقلیطایی
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی

شارژ ایرانسل

دانلود

دانلود

قالب وبلاگ

اخبار سینما

خرید پستی

خرید اینترنتی